تبليغاتX
ِِARYANA

چه خبر از سیزده بدر...؟

هر چقدر"7" عددي مقدس و محترم است،"13" عدد نحس و نامباركي تلقي مي‌شود. ايراني‌ها براي اين‌كه اين بديمني را از خود دور كنند از چند صد سال پيش قرار گذاشتند كه اولين روز"13" از سال جديد به دشت و صحرا بروند، سبزه‌هايي را كه در هفت‌سين گذاشته بودند در آبي بيندازند و آن‌قدر شادي و جست‌وخيز كنند تا نحسي روز سيزده از آنها دور شود.
غذاي روز سيزده به‌در شهرهاي مختلف فرق مي‌كند. در اغلب شهرها، زنان باقالي‌پلو، آش، كوكو يا كوفته درست مي‌كنند.معروف‌ترين رسم سيزده به‌در پس از به آب سپردن سبزه‌ها، گره زدن دو سبزه به همديگر است. اين دو سبزه را تمثيلي از پيوند يك زن و مرد جوان مي‌دانند. به همين دليل مادربزرگ‌ها جوان‌ها و بخصوص دختران جوان را به گره زدن سبزه‌ها تشويق مي‌كنند.دكتر نيك‌نام دربارة سابقة رسم گره زدن در روز سيزده به‌در مي‌گويد: برخي از آداب نوروز به آيين زرتشتي بازنمي‌گردد بلكه مربوط به باورهاي مردمان آريايي است كه پيش از زرتشت در سرزمين ايران زندگي مي‌كردند. طبق يكي از اين باورها، بارندگي به فرشته‌اي به نام تِشتر مربوط است كه در آسمان‌ها به صورت اسب سپيدي در حال حركت است و هرگاه با ديوي به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالي پر از سبزي و خرمي و باران در پيش است. به همين دليل ايرانيان روز سيزدهم فروردين كنار سبزه‌ها و جويبارها مي‌روند و به‌ويژه زنان كه نمايندة آناهيتا يعني ايزدآب هستند با نوازش سبزه‌ها و گره زدن آنها حمايت خود را از فرشتة باران نشان مي‌دهند.
امّا دكتر وكيليان مي‌گويد: در گذشته جامعة ما جامعة بسته‌اي بوده است. زن هميشه در خانه بوده و منتظر بوده تا به خواستگاري‌اش بروند. امروزه تغييراتي به‌وجود آمده اما در گذشته دختران نمي‌توانستند همسرشان را خودشان انتخاب كند. بنابراين مهم‌ترين آمال و آرزوهاي هر دختري در گذشته اين بود كه شوهر خوبي بكند يا زودتر به خانة بخت برود. دربارة دخترها اين حرف وجود داشت كه: دختر كه رسيد به "20" بايد نشست و به حالش گريست. اينها جزء فرهنگ ما بوده است. دختر در"16"، "17" سالگي بايد به خانة بخت مي‌رفت وگرنه ماية ننگ به حساب مي‌آمد. اينها واقعياتي بود كه وجود داشت. به همين دليل دخترها به امامزاده مي‌رفتند، سبزه گره مي‌زدند و سفره‌هاي نذري پهن مي‌كردند تا شايد نيروهاي غيبي كمك كنند و شوهري برايشان پيدا شود زيرا دختري كه ازدواج نمي‌كرد جايگاهي در جامعه نداشت.
روز سيزدهم فروردين مانند شب آخرين چهارشنبة سال اهميت ويژه‌اي دارد. اگر با چهارشنبه‌سوري به استقبال نوروز مي‌رويم، با سيزده به‌در نوروزمان را بدرقه مي‌كنيم. نوروز كه مراسمش محفلي خانوادگي دارد، با دو حركت اجتماعي و عمومي از خانه‌ها به خارج راه مي‌يابد، با دو آيين سنتي كه نشان از همبستگي جمعي دارند.

 

سیزده بدر خوبی داشته باشید

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی در شنبه 10 فروردین1387 و ساعت 4:29 بعد از ظهر |
تاریخچه ی عدد صفر

یکی از معمول ترين سوال هايی که مطرح ميشود اين است که: چه کسی صفر را کشف کرد ؟ البته برای جواب دادن به اين سوال به دنبال اين نيستيم که بگوييم شخص خاصی صفر را ابداع کرد و ديگران از آن زمان به بعد از آن استفاده ميکردند.
اولين نکته شايان ذکر در مورد عدد صفر اين است که اين عدد دو کاربرد دارد که هر دو بسيار مهم تلقی می شود. يکی از کاربرد های عدد صفر اين است که به عنوان نشانه ای برای جای خالی در دستگاه اعداد (جدول ارزش مکانی اعداد) به کار می رود. بنابر اين در عددی مانند ۲۱۰۶ عدد صفر استفاده شده تا جايگاه اعداد در جدول مشخص شود که به طور قطع اين عدد با عدد ۲۱۶ کاملا متفاوت است. دومين کاربرد صفر اين است که خودش به عنوان عدد به کار می رود که ما به شکل عدد صفر از آن استفاده می کنيم.

هيچکدام از اين کاربرد ها تاريخچه پيدايش واضحی ندارند. در دوره اوليه تاريخ کاربرد اعداد بيشتر به طور واقعی بوده تا عصر حاضر که اعداد مفهوم انتزاعی دارند. به طور مثال مردم دوران باستان اعداد را برای شمارش تعداد اسبان، …به کار می بردند و در اين گونه مسايل هيچگاه به مساله ای برخورد نمی کردند که جواب آن صفر يا اعداد منفی باشد.

بابلی ها تا مدتها در جدول ارزش مکانی هيچ نمادی را برای جای خالی در جدول به کار نمی بردند. می توان گفت از اولين نمادی که آنها برای نشان دادن جای خالی استفاده کردند گيومه (") مثلا عدد ۶"۲۱ نمايش دهنده ۲۱۰۶ بود. البته بايد در نظر داشت که از علا‌‌ئم ديگری نيز برای نشان دادن جای خالی استفاده می شد وليکن هيچگاه اين علائم به عنوان آخرين رقم آورده نمی شدند بلکه هميشه بين دو عدد قرار می گرفتند. به طور مثال عدد "۲۱۶ را با اين گونه علامت گذاری نداريم. به اين ترتيب به اين مطلب پی می بريم که کاربرد اوليه عدد صفر برای نشان دادن جای خالی اصلا به عنوان يک عدد نبوده است.

البته يونانيان هم خود را از اولين کسانی می دانند که در جای خالی از صفر استفاده می کردند. اما يونانيان دستگاه اعداد (جدول ارزش مکانی اعداد) مثل بابليان نداشتند. اساسا دستاورد های يونانيان در زمينه رياضی بر مبنای هندسه بوده و به عبارت ديگر نيازی نبوده است که رياضيدانان يونانی از اعداد نام ببرند؛ زيرا آنها اعداد را به عنوان طول خط مورد استفاده قرار ميدادند.

البته بعضی از رياضيدانان يونانی ثبت اطلاعات نجومی را بر عهده داشتند. در اين قسمت به اولين کاربرد علامتی اشاره می کنيم که امروزه آن را به اين دليل که ستاره شناسان يونانی برای اولين بار علامت 0 را برای آن اتخاذ کردند، عدد صفر می ناميم. تعداد معدودی از ستاره شناسان اين علامت را به کار بردند و قبل از اين که سر انجام عدد صفر جای خود را به دست آورد، ديگر مورد استفاده قرار نگرفت و سپس در رياضيات هند ظاهر شد.

هنديان کسانی بودند که پيشرفت چشمگيری از اعداد و جدول ارزش مکانی اعداد ايجاد کردند. هنديان نيز از صفر برای نشان دادن جای خالی در جدول استفاده می کردند.

اکنون اولين حضور صفر را به عنوان يک عدد مورد بررسی قرار می دهيم: اولين نکته ای که می توان به آن اشاره کرد اين است که صفر به هيچ وجه نشان دهنده يک عدد به طور معمول نمی باشد. از زمان های پيش اعداد به مجموعه ای از اشياء نسبت داده می شدند و در حقيقت با گذشت زمان مفهوم صفر و اعداد منفی که از ويژگی های مجموعه اشياء نتيجه نمی شدند، ممکن شد. هنگامی که فردی تلاش می کند تا صفر و اعداد منفی را به عنوان عدد در نظر بگيرد با اين مشکل مواجه می شود که اين عدد چگونه در عمليات محاسباتی جمع، تفريق، ضرب و تقسيم عمل ميکند. رياضيدانان هندی سعی بر آن داشتند تا به اين سوالات پاسخ دهند و در اين زمينه نيز تا حدودی موفق بوده اند.

اين نکته نيز قابل ذکر است که تمدن ماياها که در آمريکای مرکزی زندگی می کردند نيز از دستگاه اعداد استفاده می کردند و برای نشان دادن جای خالی صفر را به کار می بردند.

بعد ها نظريات رياضيدانان هندی علاوه بر غرب، به رياضيدانان اسلامی و عربی نيز انتقال يافت. فيوناچی، مهم ترين رابط بين دستگاه اعداد هندی و عربی و رياضيات اروپا می باشد.

 

با حفظ امانت از اندرومدا

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی در پنجشنبه 9 اسفند1386 و ساعت 11:23 بعد از ظهر |
سلام

من اونقدر عاشق شعر و شاعری بودم که اصلا یادم رفته بود این وبلاگ رو برای چی راه انداخته بودم

می خواستم قدمت ایران رو به رخ همه بکشم و تاریخی حرف بزنم

حالا هم چون خیلی تاریخ ایران و دل کل تاریخ همه چی برام مهمه تصمیم گرفتم که مطالبم رو عوض کنم

از همه ی شاعران عزیز معذرت می خوام که مزاحم وقت شریفشون شدم

همون تو دلم شعر بگم بهتره

چون تاریخ برام مهمتره

فکر می کنم از روی عنوان وبلاگم مشخص باشه

 

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی در پنجشنبه 9 اسفند1386 و ساعت 10:59 بعد از ظهر |
سلام

قرار بود آخری باشه ولی اینقدر دوستان به من انرژی دادند و امیدوار کردند و از طرفی هم خودم نمی تونم شعر رو کنار بذارم گفتم همینطوری که دارم تو دلم زمزمه می کنم بلند تر بگم تا شما هم بشنوید و یه نظری بدید.ولی هنوز پای حرفام هستم قرار نیست هر کسی با کنار هم گذاشتن دو تا واژه ی شبیه به هم  شاعر بشه. همه می تونن شعر بگن ولی شاعر شدن کار هر کسی نیست. حالا هر چقدر هم که مطالعه داشته باشی و اطلاعات

ولی به قول یکی از دوستان اگه حرفی برای گفتن نداشته باشی چه فایده...

 

ای زمانه....

ای زمانه مرا تا اوج رویاها رساندی

ای زمانه مرا تا قعر ظلمتها کشاندی

ای زمانه مرا بر کوی جانانم رساندی

ای زمانه مرا بر خاک پایش هم نشاندی

ای زمانه دل سنگش به من ترجیح دادی

ای زمانه دل نشکستنیم را شکاندی

ای زمانه راست گفتم تکذیب کردی

ای زمانه چشم بستی حرفهایش بر دل ستاندی

ای زمانه شادیم از چشم و دلهایم گرفتی

ای زمانه خنده را بر غنچه لبهایش نشاندی

ای زمانه دل ببردی و به جایش دل نیاوردی

ای زمانه آتشی سوزان تو بر این دل نهاندی

ای زمانه هر چه گفتم هیچ بر یارم نبردی

ای زمانه حرفهای ناخوشش کامل رساندی

ای زمانه خواستم تسکین دهد بر من فراموشی

ای زمانه پا به هر جا که نهادم روی ماهش را نمایاندی

ای زمانه هر چه در خواست کردم آن نکردی

ای زمانه یکی لبیک گفتی خامشی آخر رساندی

۱۳۸۶/۱۲/۵

ما رو از نظرات و انتقادات خودتون بی ثمر نذارید

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی در سه شنبه 7 اسفند1386 و ساعت 1:6 قبل از ظهر |
سلام

فکر کنم این آخرین شعری باشه که تو وبلاگم می نویسم

امروز که داشتم گزیده ای از شعر های شعرای بزرگ و کوچیک اعم از غزل و مثنوی و شعر نو رو می خوندم دیدم که مثل اینکه تو این زمینه هم استعداد چندانی ندارم.

شعر گفتن خیلی راحته ولی شاعر شدن کار هر کسی نیست

این شعر هم نه وزن داره و نه قافیه

نه شعر نو نه سبک عراقی و خراسانی و ......

به قول یکی از دوستان بیشتر کوشش است تا جوشش

 

 

دستم به دامنت ای دل ز من چه می خواهی؟

کشتی مرا به تیغ حسادت دگر چه می خواهی؟

معشوق پی یار دگر رفت و نیامد

حال که دیده از تو برگردانده از او چی می خواهی؟

دستت نگرفت و پشت پا زد بر تو

ریشه ات برید و خشکاندت دگر چه می خواهی؟

دست و پا می زدی در اتش عشق و او

نگاهی به شعله ی قلبت نکرد دگر چه می خواهی؟

ای دل نظرت به یک نظر بود ولی

جز تو همه را نظر کرد و نکرد آنچه می خواهی؟

خاموش نشدی و آن گرمایت را

با آب دهانی رام کرد جز این چه می خواهی؟

یار پندارد که تو ناخوش شدی از رفتارش

ندانست ولی اینان همه آن بود که تو می خواهی..

 

ممنون می شم اگه به این آخری هم یه نیگاهی بندازید و یه نظری بدید

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی در جمعه 26 بهمن1386 و ساعت 11:12 بعد از ظهر |
باز هم از خودم حرف زدم باز هم گله و شکایت از وضع جووناست...؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه کم هم ادای بزرگتر ها رو در آوردم می دونید که چی می گم (نصیحت). دیدم خیلی وقته صدای نصیحت به گوش نمیاد یا شاید هم میاد و ما نمی شنویم گفتم یه کم هم از این کارا بکنم

 

نمی دانم چه می گویم. دیگر خسته شدم آنقدر گفتم و کسی نفهمید و آنقدر همه فهمیدند و من نفهمیدم. ای دوست به چیه می اندیشی؟؟ به زندگی...؟ به جوانی...؟ به رویا هایت؟؟؟؟

دیگر سراغ اینان مرو که دگر فصل اینان سر آمده است.

بشنو ولی حدیث معرفت را. زندانی هوس مشو که به زوال می کشد خرد را.

ببین که کجا نشسته ای کجا هستی که هستی و .....

مسیر طریقت را از کسی مجوی که هر کس به اندازه ی خودش به طریقت می نگرد . خود باید به آن برسی.......

زندگانی هیچ وقت باب میل آدمی نبوده و نیست ولی همیشه کسانی بودند که حتی زندگانی را نیز رام کرده اند..

 

ممنون می شم اگه نظر بدید

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی در جمعه 26 بهمن1386 و ساعت 8:58 بعد از ظهر |
داشتم به گذشته هام و دوران کودکیم فکر می کردم و خاطره هام رو مرور کردم .روی کاغذ همشونو نوشتم.خاطره هام رو می گم. زیاد نشد!!!!!! ولی هر چی یادم بود نوشتم . می خوای بخونیش...؟

 

سحر گاهان بازم آمد یاد یاران

یاد آن ایام و دوران

یاد وصل و یاد هجران

یاد آن شیرین زبانان

یاد آن جوی و خیابان

یاد سنگ . یاد لِی لِی

یاد آن توپ، در زیر باران

یاد دارم آن آجر مهربان

که گاه می شد دروازه ای از برای خردسالان

گاه می شد خانه ای از برای مستمندان

یاد دعوا، یاد آن پیراهن پاره

یاد سیلی از مادر و ماندن من اندر آن خانه

یاد عشق اسمانی اندر آن مسجد

یاد هیئت

یاد خنده اندر آن هیئت

که پدر با نگاه خشم، با لبی بسته می گفت: ساکت

یاد عید و یاد شیرینیهای عید

یاد خرداد، یاد مهر

یاد شر و یاد خیر

یاد راه مدرسه

یاد آن برگ خزان

یاد دارم لحظهی اخر که دیگر بود وقت هجران

از برم رفتند آن دوستان، یاران

دیگر نرفتم به زیر باران من از آن دوران

کاش می شد که باز بینم آن مهربانان... .

 

ممنون می شم اگه نظر بدبد

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی در جمعه 26 بهمن1386 و ساعت 3:15 قبل از ظهر |
پنجم بهمن یه اتفاقی برام افتاد که یه سری به دفتر شعرم زدم و شروع کردم با چشمای گریون شعر گفتن نفهمیدم چی نوشتم امشب که دوباره رفته بودم یه سری به شعر هام بزنم یه نیگاهی بهش انداختم و گفتم بذار تو وبلاگ بذارم ببینم نظر بقیه چیه فقط در حد و حدود خودم به این شعر نیگاه کنید قبلا هم گفتم که اصلا به بقیه مقایسه نکنید

 

شکرم خدای را که دگر در برویم گشوده است

از واسطه ی عمو و پدر منت نموده است

دگر سخن شنیدم و فهمیدم که نفهم تر شدم

یارا !دگر برسان که ز فهمم زدوده است

گر ادعای بزرگی و معرفت کنی

کوجک شدی و بزرگ از بزرگ شنیده است

لب به سخن گشودم و ای کاش دم نمی زدم

از معرفت و علم که من را خریده است

باز هم بگویمت از سفاهت خردم

چون بشنوی تو بر اینان کلام سعیده است

حرف می و باده و میخانه گذشت از من

که حرف باده و ساقی همه کس شنیده است

خاموش نتوانم که نشینم و نگویم از دل

لیکن نتوانم که بگویم که کسی تا کنون نگفته است

 

ممنون می شم اگه نظر بدبد

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی در جمعه 26 بهمن1386 و ساعت 1:0 قبل از ظهر |
سلام

از کتاب "اخلاق ناصری" خواجه نصیر الدین طوسی یه مطلب دیدم و گفتم که برای همه بنویسم تا بدونیم کجا و کی و چقدر باید صحبت کنیم و در کل کیفیت صحبت کردنمون بهتر بشه

آداب سخن گفتن

باید که بسیار بگوید و سخن دیگری به سخن خود قطع نکند و هر که حکایتی یا روایتی کند و او بر آن واقف باشد وقوف خود بر آن اظهار نکند تا ان کس آن سخن به اتمام رساند و چیزی را که از غیر او پرسند جواب نگوید. و اگر سوال از جماعتی کنند که او داخل آن جماعت بود بر ایشان سبقت ننماید. و اگر کسی به جواب مشغول شود و او بر بهتر جوابی از آن قادر بود صبر کند تا آن سخن تمام شود پس جواب خود به گوید در وجهی که در متقدم طعن نکند. و در محاوراتی که به حضور او میان دو کس رود خوض ننماید(دقت نکند). و اگر از او پوشیده دارند استراق سمع نکند و تا او را با خود در آن مشارکت ندهند مداخلت نکند. و با مهتران سخن به کنایت نگوید و آواز نه بلند دارد و نه اهسته بلکه اعتدال نگاه می دارد. و اگر در سخن او معنی غامض(زیاده روی) افتد در بیان آن به مثالهایی واضح جهد کند والا شرط ایجاز نگاه دارد. و الفاظ غریب و کنایات نا مستعمل به کار ندارد. و سخنی که با او تقریر می کنند تا تمام نشود به جواب مشغول نگردد و آنچه و آنچه خواهد گفت تا در خاطر مقرر نگرداند در نطق نیاورد.و سخن مکرر نگوید مگر که بدان محتاج شود. و قلق(بی تابی) و ضجرت(دلتنگی) ننماید و فحش و شتم(دشنام) بر لفظ نگیرد.

 

ادامه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی در شنبه 20 بهمن1386 و ساعت 2:22 بعد از ظهر |
سلام

ضمن معذرت خواهی از حضور آقا مصطفی سمیعی باید تصحیح کنم که این جوابیه برای یکی از دوبیتی های مولانا بود که شعرش هم اینه

 

پشه کی داند که این باغ از کی ست/در بهاران زاد و مرگش در دی ست

کرم کاندر چوب زاید سست حال/ کی بداند چوب را وقت نهال

 

+ نوشته شده توسط محمد اسماعیلی در سه شنبه 9 بهمن1386 و ساعت 10:35 بعد از ظهر |
document.write("!");
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">